خر

از نانشنامه، دانشنامهٔ عامیان
پرش به: ناوبری، جستجو

وی را به انسان چهارپا تعبیر کرده اند! بر اثر یک جهش ژنتیک، از نسل میمون پدید آمد و بعدها او را به درخت زردآلو نیز پیوند زدند.نژاد اصلیل آنها ترکها میباشند

خصوصیات[ویرایش]

جنس نر این موجود، واقعا نر می باشد!!!

به دلیل بهره بردن از خصوصیاتی بزرگ، اشیا و چیزهای بزرگ را به پیشوند خر نام می برند.

خرمگس (مگس بزرگ)، خرزهره (گل بزرگ)، خرمغز (دارای مغز بزرگ - توضیح: اعضای دیگر بدن را نیز به همین رویه صرف می کنند.) خرما، خرمالو، خرگدن (کرگدن از نوادگان خرگدن است که به علت مشکلات شنوایی، در مدرسه او را با این نام به سخره گرفته اند.) و ... .

صدای این موجود در هیچ یک از طبقه بندی های صوتی قرار نمی گیرد و به همین دلیل، به صورت مستقل مشغول به فعالیت است. (آخرین کنسرت، نوامبر 2007، سایروس فارم هال)

این نکته نیز قابل توجه است که تمام اعضای این حیوان یا خوردنی است یا حواله دادنی.

باورها[ویرایش]

زدن خر خوش شانسی آورده و معمولا، دانش آموزان و دانشجویان در شب های امتحان، این موجود را تا حد مرگ شکنجه می دهند.

زندگی‌نامه[ویرایش]

شرک و خر کس‌خلش

بر طبق آخرین اخبار از هالیوود، روابط نامشروعش با غولی سبزرنگ به اثبات رسیده است. این روابط در گذشته نیز بی‌سابقه نبوده و مدت مدیدی با اسب به طور مخفیانه رابطه داشته که پس از دستگیری توسط نیروهای منکراتی، به عقد یکدیگر درآمده و فرزندشان را قاطر نام نهادند. این ازدواج به طول نینجامید و پس از مهاجرت به هالیوود، اسب، طلاق با اشد مهریه را خواستار شد.

خر در ادبیات[ویرایش]

اعتراض خرانه

یک روز خر حاج غلام رم کرد
پالان را انداخت و بار کم کرد
شکست کمرم به زیر بارت
سابید پوستم از نیش رکابت
کم ناله کنُ و بیابیا کن
زخم سر کتفمُ و نگاه کن
کی گفته من خر باشم تو باشی آدام
من کاه بخورم تو مغز بادام
کی اسطبل را اولش بنا کرد
طاقشُ که ساخت منُ و صدا کرد
این نقشه را کی برام سوار کرد
نفرین می‌کنم اگر بمانی
مجبور بشی ماشین برانی
دائم موتورش لگد بزند
آه مرا هم از تو بگیرد
آخر نفرین خر فراری
همراه غلام رسید به خاری
یک روز سر پیچ نابلد کُش
بی اینکه کسی صدا کند هُش
هِی غلتید و رفت توی دَره
ماشین و غلام پشت خَره
امروز که خر رو به کوه رفت
آفتاب لب بام روبرو رفت
یک جا نعش حاج غلام را بردند
یک جا خر بیچاره را خوردند

ازدواج خرانه

خری آمد به پیش مادر خویش
که ای مادر چرا رنجم دهی بیش
اگر تو بچه‌ات را دوست داری
برو امشب برایم خواستگاری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بیشتر از جان
میان این همه خرهای خوشگل
یکی را تو نشان کن نیست مشگل
خرک با شادمانی جفتکی زد
کمی اَر اَر نمود و پشتکی زد
بگفتا ای مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی ندیدم مثل آن خر
خر مادر بگفتا ای پسر جان
برو پالان به تن کن
بزرگان محل را زود خبر کن
همان‌طور که بود به رسم هر قبیله
همه‌ی خرها شدند توی طویله
خر محضردار کتاب را بگشود
که فال این دو را اینطور بنمود
دوشیزه خر خانم، آیا رضا داری؟
به عقد دائم این خر درآیی؟
در میان آن جمع خری برخواست و خبر داد
عروس رفته بچیند یونجه در باغ